رضا قليخان هدايت

2227

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز گرمى روى خسرو خوى گرفته * صبوح خرمى را پى گرفته كه شيرين را چگونه مست يابد * بر آن تنگ شكر چون دست يابد عتاب كردن خسرو با شيرين و كام دل خواستن از او شبى از جمله شبهاى بهارى * سعادت رخ نمود و بخت يارى شده روشن شب از مهتاب چون روز * قدح برداشته ماه دل‌فروز سهى سروى روان در هر كنارى * ز هر سويى شكفته نوبهارى چو دورى چند گشت از جام نوشين * گران شد هر سرى از خواب دوشين حريفان از نشستن مست گشتند * برفتن با فلك همدست گشتند خمار ساقيان افتاده در تاب * دماغ مطربان پيچيده در خواب شه از راه شكيبايى گذر كرد * شكار آرزو را نيك‌تر كرد سر زلف گره‌گير دلارام * بدست آورد و رست از دست ايام لبش بوسيد و گفت اى من غلامت * بده دانه كه مرغ آمد به دامت هرآنچ از عمر پيشين رفت گو رو * كنون روز نو است و روزى نو بسان ميوه‌دار نابرومند * اميد ما و تقصير تو تا چند چه بايد زهر در جامى نهادن * ز شيرينى بر او نامى نهادن به سرپنجه مشو چون شير سرمست * كه ما را پنجهء شيرافكنى هست جواب دادن شيرين خسرو را و از مواصلت منع نمودن مزن چندين گره بر زلف و خالت * زكاتى ده قضا گردان مالت شكر پاسخ بلطف آواز دادش * جوابى چون طبرزد باز دادش كه من خود را چنان چالك نبينم * كه با چابك سواران برنشينم نىام چندان شگرف اندر سوارى * كه آرم پاى با شير شكارى اگر نازى كنم مقصودم آن است * كه در گرمى شكر خوردن زيان است ملك هر لحظه عشق از سر گرفتى * چو جانش هر زمان دربر گرفتى